تولد وبلاگی
الان داشتم توی آرشيو وبلاگم دنبال يک چيزی می گشتم که متوجه شدم تولد هشت سالگی اين وبلاگ آمد و رفت و خودم هم که پدرش باشم حواسم نبوده. سرجمع، هشت سال می شه از روزی که به ضرب ايميل حسين درخشان و دستوراتش در مورد ساختن وبلاگ، اين کار رو کردم. الان هشت سال گذشته، حدود يک سالش شايد من اصلا" حال و حوصله نوشتن نداشتم.
خيلی از وبلاگ نويس های قديمی که اون موقع با هم شروع کرديم، صنم و شيده و پيام و امير و بقيه، يا رسما" ديگه نمی نويسند و يا در واقع. حسين هم که در زندانه و خدا می دونه زنده يا مرده. پرستو هم ديگه کمتر می نويسه. شايد دليلش يکی اين باشه که وبلاگ، قبلا" راهی بود برای درست کردن يک گروه و ساختن دوستی ها، و حالا با اومدن اورکوت (که تقريبا" مرحوم شده) و فيس بوک، ديگه اين کار رو انجام نمی ده. يک دليلش هم شايد اين باشه که نسلی که وبلاگ نويس بود، نسل سرخورده ای شد، و حالا نسل جديدتر خوشبختانه داره با دلشادی و عزم جزم، همون کارها رو انجام می ده.
به هرحال، خوشحالم که بعد از هشت سال هنوز اينقدر رو دارم که بعضی وقت ها اينجا می نويسم.