روز کورش بزرگ؟
مثل اين که ديروز رو به پيشنهاد خدا می دونه چه کسی، روز کورش بزرگ اعلام کرده بودند و قسمت اينترنت فارسی زبان، از جمله بالاترين، کلی مطالب راجع به کورش داشت. البته در کل کار شايسته ايست اهميت دادن به تاريخ و گذشته، هرچند که همونطور که گفتم، در ايران تاريخ انگار فقط يعنی وسيله تفاخر. بعد هم من متعجبم که چرا بين همه شاه های ايران، از جمله شاهان مهمی مثل داريوش، مهرداد دوم، شاپور اول، قباد، خسرو انوشه روان، و... همه اينقدر روی کورش تاکيد می کنند و در مواردی مثل مهرداد يا قباد، حتی شايد ندونند کی هم هستند و چه کار کرده اند.
اما جالب تر از همه، مقدار جعلياتيست که به کورش نسبت داده می شه. جدا از صدها "ترجمه" غلطی که از منشور کورش شده و همه جا پخش می شه (حتی در مغازه کنار تخت جمشيد)، مساله درست کردن کتيبه ها و نسبت دادن گفته هاست به کورش. در منشور که بارها دوستان اسم اهورامزدا رو وارد می کنند و کلی مسائلی که در عهد عتيق در مورد کورش نوشته شده رو داخل متن منشورش می کنند. بعضی ها هم که به قدری از باغ پرت هستند که متن منشور رو فارسی باستان می دونند!
از طرف ديگه، دوستان فکر می کنند که همينطور اينور و اونور کتيبه ريخته و هرچی دلشون می خواد می نويسند و نسبت می دهند به کورش بيچاره که 2500 سال پيش کشته شده. مثلا" اينجا رو ببينيد که کسی برداشته متن ويراسته شده و يک دست و خيلی درست و حسابی تهيه کرده بعد هم منبع داده که "برگزيده ای از منشور پارسوماش، شوشيانا و پرشيا"! بقول معروف، خسن و خسين هرسه دختران ابوپکرند.
اولا" که عرض شود تعداد دقيق کتيبه های مربوط به کورش بزرگ کاملا" معلوم است و اينطور نيست که مثلا" فلان کتيبه و نوشته ای هم باقی مونده باشه که يک کسی که دوخط راجع به تاريخ ايران باستان می دونه، ازش خبر نداشته باشه. بعد، چطور شوشيانا و پرشيا؟ يعنی مشکل شما با شوش و پارس چی بود؟ بعد، پارسوماش چه صيغه ای هستش؟ منظورتون همون خوانش غلط کلمه روی کتيبه پدربزرگ کورش بزرگه که يک چيزی حدود 25 سال پيش معلوم شد در واقع بايد «پارسواش» خونده بشه؟ خوب، اين چه ربطی داره به يک منشور؟ ما اصلا" نمی دونيم پارسواش کجا هست که بخواهيم ازش منشور هم داشته باشيم!
وقتی من از اين جعليات انتقاد می کنم، خيلی ها منو به ضد وطن بودن محکوم می کنند و می گن خوب حالا چهارنفر هم از خودشون چيزی می سازند و به کورش و زرتشت نسبت می دند، بگذار بکنند که برای فرهنگ ممکلت خوبه. جواب من هم اينه که آخه مملکت ما اينقدر فرهنگ و تاريخ داره که احتياجی به ساختن و جعل فرهنگ نداريم. اگر کمی زحمت بکشيم و مدارک تاريخی واقعيمون رو مطالعه کنيم، بجای پناه بردن به چيزهايی که سال هاست در موردش بحث می شه، می تونيم خيلی فرهنگ غنی تری رو عرضه کنيم تا با جعل کتيبه و نسبت دادنش به کورش و يا نوشتن متون مدرن و چسباندنش به اوستا و زرتشت. فقط کمی زحمت لازم داره و کمی هم همت.
شعر سبز دکتر شفيعی
اين شعر، اولين بار در شماره نوروز 1387 مجله بخارا چاپ شده و سال ها قبل از اون (1999) در توکيو سروده شده بوده. جالبه... (با تشکر از آرش خان افشار و البته دکتر محمدرضا شفيعی کدکنی).
كهكشاني سر برآورده
از نَمِ باران و مشتي خاك
اينهمه گلهاي خورشيدي
دولتِ سبزِ رهائي را
با تمامِ هستيِ خود ميكنند ادراك
بازگشت وبلاگ مرده
کسانی که خبر دارند می دونند که اين وبلاگ معظم قبلا" در يک آدرس ديگری قرار داشت. به دليل کاهلی اين جانب و فراموشی بعضی ديگه، آدرس قبلی از دست رفت. اما به لطف دوستان خوبم، آرشيوش به جا مونده بود و حالا در اينجا زنده شد.
اگر پست قبلی رو بخونيد که آخرين پست بود، می بينيد که قبل از انتخابات نوشته شده. الان به نظر نوستالژيک مياد. از اون موقع، دنيا عوض شده و من هم همينطور، و طبيعتا" وبلاگ هم کمی تغيير می کنه و کرده. حالا ببينيم در اين حلول نوع سوم (با احتساب اونموقعی که روی بلاگر می نوشتم)، چطور می شه.