همه چيز از همه جا...
خيلی تنبل تر از اونی هستم که مثل خيلی از هموبلاگی ها (يا هموبالگه؟ شبيه بيماری می شه) برم يک وبلاگ جديد بی نام و نشون بزنم که کسی سابقه ای ازش نداشته باشه. اما به هرحال فکر کنم اينقدر مدت هست که اينجا ننوشتم که بجز چند نفری که گذارشون اينجا ميافته اتفاقا"، کسی توجهی بهش نکنه. دلم تنگ شده برای زمانی که حوصله داشتم برم ياد بگيرم چطوری يک تمپلت فارسی سوار کنم روی فلان سيستم و ياد بگيرم که مثلا" چطوری سيستم پينگ کردن رو دستکاری کنم. الان يک ساله اين سيستم پينگ من که وصله به مرحوم بلاگرولينگ خراب شده، من اصلا" حال ندارم برم ياد بگيرم اين گوگل چطوری کار می کنه. بگذريم...
عاشق مجله خوندنم. هرمجله ای دستم بياد می خونم، می خندين که بگم حتی زن روز يا مجله «هلو» و «انترتينمنت ويکلی» و از اين مزخرفات. تمام شماره های دانستنيها رو داريم و مجله فيلم رو از شماره اولش می خوندم. هنوز هم فکر می کنم که جای مجله هزارقصه/کارتون توی مجلات کودکان ايران خاليه. خلاصه بقول فرنگی ها مجله «جانکی» هستم (بقول خودمون، «خراب» مجله)...
يکی از مجلاتی که مرتب می خونمشون مجله چهلچراغه. همون مجله ای که خيلی ها زرد می دونندش و خودش به خودش می گه مجله نسل سومی ها (جنريشن اکس وطنی؟). به نظرم خيلی مجله جالبيه و با وجود اينکه خيلی چرت و پرت توش زياد داره، همون کارتون های بزرگمهر حسين پور و نوشته های آدم های عجيب ديگش که هردو سه شماره يکبار پيداشون می شه ارزش سه دلاری که در لس آنجلس پولش می شه رو داره. چندماه پيش، يکی از نويسنده هاش که اسمش رو يادم نمی ياد (ميراسدلله؟) يک قسمتی راه انداخته بود که درش در مورد چيزهايی که دوست داشته و حالا ازشون بدش مياد می نوشت. چيزهايی می نوشت که برای روشنفکری نيم پخته وطنی، بخصوص از نوع زير 40 سالش، به نظر شايد کفر بياد. به پير پائولو پازولينی بد می گفت (فيلم سازی بد و شعاری) و هرمان هسه رو بدرد نخور می دونست (روشنفکری بچه های زير بيست ساله). خيلی برام جالب بود که کسی اين کار رو می کنه. نمی خوام حکم کلی بدم، اما خيلی از حرفاش رو قبول دارم، هرچند که يکجورايی به نظر از خودراضی ميومد و بقول امريکايی ها، نگاهش يک کمی
Holier than Thou...
قصد کوبيدن روشنفکری رو ندارم، قصد از خودراضی بودن و يا خودنمايی هم به هکذا (هرچند که اونهايی که منو می شناسند می دونند که خيلی هم از خودراضی به نظر ميام، که بيشتر عمل خريتمه تا واقعا" از خود راضی بودن). به هرحال، منظورم بيشتر اينه که يکموقع هايی راستش از گرته برداری های فرهنگی وطنی و روشنفکرنمايی ها خيلی بد می شه. هيچوقت باور نداشتم برای روشنفکر بودن بايد روشنفکر بازی در آورد يا رفتار روشنفکرانه داشت. شايد به دليل اينه که کارم دانشگاهيه و خيلی راحت می تونم تئوری رو از عمل جدا کنم (من هيچ علاقه ای به زندگی کردن در دوره ساسانی ندارم و اصلا" هم فکر نمی کنم دوره ساسانی خيلی خوب بوده و مثلا" خسرو انوشه روان رو يکی از فاجعه ترين شاه های ايران می دونم. چون در مورد ساسانی ها تحقيق می کنم دليلی نداره که عاشق دل خسته شون باشم!). روشنفکربازی که در وطن آريايی سابقه طولانی داره (از جعفرخان های از فرنگ برگشته گرفته تا شخصيت های زندانی داستان «فارسی شکر است» جمالزاده. بقول عشقی، مون دو ديو زين حرکات عفيف)، اما اين پابندی به ارکان روشنفکری و قهرمان پروری فرهنگی (که همه بايد فلان شخص رو بپرستيم) و بدتر از همه اين که حالا بايد برای روشنفکر بودن بايد از «قراردادهای اجتماعی» بپرهيزيم کلی می ره روی اعصاب من. اداهای عصر ويکتوريايی انگليسی، که ما نداشتيم و نداريم و اگر هم داريم، شاخصه های فرار ازش متفاوت هستند، نه ونگ ونگ فرهنگی رونويسی شده.
گفتن :آيم ا بيچ (بنده جنده ام) ربطش به قضيه فرهنگ ما خيلی کمه. اگر هم می خوای بيچ باشی، دليلی نداره جنده باشی. در همين راستا، آيم ان آرتيست/صوفی/ ميوزيشن هم برش نداره برادر. بله، رنگ کردن موها به رنگ صورتی و آبی نفتی قسمتی از شورشی بودن دوران 14-18 ممکنه باشه، اما همون اندازه معنی شورش واقعی رو داره که مثلا" کش رفتن کتلت از توی ديس وقتی مامانت گفته بود نکن بهت در سن پنج سالگی. حالا شما بزن علف و سيگاری و هی قصه بگو برای من از نيچه و فوکو و رومن گاری، يا بهترش کامو و فانون و هابسبام. بله، بله، حالا گيرم اگر شما هم خونده باشيدشون (که نخوندی، به خدا نخوندی) بنده هم خوندم. حالا که چی؟ (در ضمن، يک نفری اخيرا" کتابی نوشته بود به نام «چگونه راجع به کتاب هايی که نخونديم صحبت کنيم؟» که فکر کنم تمام ايده هاش رو هموطنان اختراع کرده اند. مردک کپی رايت ايرانی ها رو نداده!).
نمی دونم، حرفم قاطی شد. به همين دليله که نمی خواستم کسی بخوندش. اما يادم رفته چطوری روی کاغذ بنويسم. عصبانی هستم. شايد هم برای اينه که توی اين تنهايی توی وين، کارم شده خوندن و اون هم خوندن نظرات دوستان. شايد هم بايد به اين سخن بسيار خردمندانه گوش داد که هيچوقت نبايد بررسی و نقد ها رو خوند و بهشون اضافه کرد که افاضات رو هم به همچنين...