بازی شب يلدا
اين برادر سلمان هم دست بردار نيست. اما بازی های شب يلداش خوبند، هرچند که من دير رسيدم، اما عذرم تا حدی موجهه، چون سرم شلوغ بود. جای شما خالی، شب يلدا يک مهمونی کوچک برای دوست ها گرفتيم و خوش گذشت. شايد اولين باری بود که يلدامون واقعا" يلدا بود. من حتی يک کمی هم مهريشت خوندم!
اما خبر... فکر کنم مهمترينش اين باشه که من هم مثل سلمان به نظر مياد دختر/ خانم زندگيم رو پيدا کرده باشم و اگر همه چيز درست بشه، شايد قرار شد يک کار جدی هم در موردش بکنم. البته برای دوستان جديد نيست، اما گفتم که گفته باشم!
مشغول نوشتن پايان نامه دکترا هستم و بايد دوفصلش رو تا ده روز ديگه تحويل بدم که بتونم برای يک بورس تحصيلی اقدام کنم. اين دو قسمتش در مورد باستانشناسی دشت ده لران و دشت شوش/خوزستان هستش. باستانشناسی رو بدجور گرفتارش شدم و يکجورايی از رشته اوليه خودم که زبان شناسی تاريخی بود، دور شدم، اما نه اينکه کلا" غريبه.
توی همين مايه ها، دوتا خبر ديگه هم دارم. يکی اينکه جديدا" يک موسسه خيلی مهم ايرانشناسی (که فعلا" بی نام بمونه بهتره) ازم خواسته که براشون يک مقاله بنويسم که کلی موجب افتخاره و اين هوا ازش خوشحالم. دوم هم اينکه در يکی دوماه ديگه، برای تحقيق روی سکه های ساسانی، به اتريش می رم و چندماهی اونجا خواهم بود.
راستش برای اون هايی که منو می شناسند، جديد نيست که من زندگی در اروپا رو ترجيح می دم. بعد از اينکه بخاطر دوره دکترا آمدم امريکاف هميشه دلم می خواسته برگردم اروپا و اونجا کار کنم. حالا اميدوارم که اين فرصت موجب اين بشه که دوباره اين سعی رو بکنم. موقعيتش و آدم هاش رو دارم، يک کمی تلاش می خواد که اون هم خيلی سخت نيست.
همين.
حالا ببخشيد که طبق نظر سلمان رفتار نمی کنم و همون آدم های پارسالی رو اينجا نمی گذارم، اما آلوچه خانم ، حاج آقا، نيکی ، آشپزباشی ، و نازی ، از زندگی چه خبر؟
نامه
We, the undersigned, view the circumstances surrounding the Iranian authorities' arrest of Hossein Derakhshan (hoder.com), one of the most prominent Iranian bloggers, as extremely worrying. Derakhshan's disappearance, detention at an unknown location, lack of access to his family and attorneys, and the authorities' failure to provide clear information about his potential charges is a source of concern for us.
The Iranian blogging community is one of the largest and most vibrant in the world. From ordinary citizens to the President, a diverse and large number of Iranians are engaged in blogging. These bloggers encompass a wide spectrum of views and perspectives, and they play a vital role in open discussions of social, cultural and political affairs.
Unfortunately, in recent years, numerous websites and blogs have been routinely blocked by the authorities, and some bloggers have been harassed or detained. Derakhshan's detention is but the latest episode in this ongoing saga and is being viewed as an attempt to silence and intimidate the blogging community as a whole.
Derakhshan's own position regarding a number of prisoners of conscience in Iran has been a source of contention among the blogging community and has caused many to distance themselves from him. This, however, doesn't change the fact that the freedom of expression is sacred for all not just the ones with whom we agree.
We therefore categorically condemn the circumstances sourrounding Derakhshan's arrest and detention and demand his immediate release.
ما امضا کنندگان ذیل، شرایط دستگیری حسین درخشان، یکی از سرشناس ترین بلاگرهای ایرانی، توسط مقامات ایران را به شدت نگران کننده می دانیم. ناپدید شدن، حبس در مکانی مجهول، عدم دسترسی به اعضای خانواده و وکلای مدافع، و اعلام نکردن اطلاعات شفاف در خصوص موارد اتهام احتمالی نامبرده همگی باعث نگرانی ما ست.
جامعه وبلاگ نویسان ایران یکی از فعال ترین و بزرگترین جوامع اینترنتی جهان است. از شهروندان معمولی تا رییس جمهور ایران، بسیاری به امر نوشتن در وبلاگهای مختلف مشغول اند. این وبلاگ نویسان دارای طیف وسیعی از عقاید و آرا هستند و نقش مهمی در مباحث اجتماعی، فرهنگی، و سیاسی ایفا می کنند.
متاسفانه ظرف سالهای اخیر، وبسایت ها و وبلاگهای متعددی به صورت منظم توسط مقامات ایران فیلتر شده و شماری از وبلاگ نویسان با آزار و حبس روبرو شده اند. بازداشت حسین درخشان تنها آخرین نمونه از این نوع برخوردها ست و به نظر می آید این اقدام در راستای ایجاد رعب و واداشتن وبلاگ نویسان به سکوت طراحی شده است.
مواضع حسین درخشان در خصوص تعدادی از کسانی که بدلیل عقایدشان زندانی شده اند باعث رنجش جامعه وبلاگ نویسان ایرانی بوده و همین موجب شده بسیاری از آنان از وی دوری بجویند. با اینهمه، این موضوع این حقیقت را نفی نمی کند که آزادی بیان حقی مقدس است و باید برای همه در نظر گرفته شود، نه فقط کسانی که با آنها موافقیم.
بنابرین، ما از این منظر، به طور اصولی شرایط دستگیری و بازداشت حسین درخشان را محکوم می کنیم و خواهان آزادی فوری او هستیم.
Arash Abadpour
http://kamangir.net/
Niki Akhavan
http://benevis-dige.blogspot.com/
Hossein Bagher Zadeh
http://www.iranian.com/bagherzadeh
Sanam Dolatshahi
http://www.khorshidkhanoom.com/
Mehdi Jami
http://sibestaan.malakut.org/
Jahanshah Javid
http://www.iranian.com/
Abdee Kalantari
http://www.nilgoon.org
Sheema Kalbasi
http://www.zaneirani.blogspot.com/
Nazli Kamvari
http://sibiltala.blogspot.com/
Nazy Kaviani
http://nazykaviani.blogspot.com/
Peyvand Khorsandi
http://soulbean.wordpress.com/
Nikahang Kowsar
http://nikahang.blogspot.com/
Omid Memarian
http://omidmemarian.blogspot.com/
Pedram Moallemian
http://www.eyeranian.net/
Ali Moayedian
http://payvand.com/
Ebrahim Nabavi
http://www.doomdam.com/
Masoome Naseri
http://www.mimnoon.com/
Khodadad Rezakhani
http://www.vishistorica.com/
Leva Zand
http://balootak.com/
حسين درخشان
بعد از اينکه صنم در مورد دستگيری حسين نوشت، خيلی ها دور و بر شروع کرده اند به انتقاد از حسين و کارهاش، هرچند که تعداد قابل توجه (و حتی تعجبی) هم از خودشون سعه صدر عجيبی نشون داده اند و تونسته اند به ورای پرده تعصبات شخصی نگاه کنند و ببينند که بالاخره يک آدم گرفتاره و به کمک دوستان يا همکاران يا همفکران يا حداقل هموطنانش نياز داره. فکر می کنم هدف نازلی هم همين بوده...
خيلی نامرديه که حتی خيلی ها که در مورد آزاديش صحبت می کنند، بازهم نمی تونند جلوی خودشون رو بگيرند. بله، حسين خيلی ها رو ناراحت کرده بود، چون آدم کم ظرفيت و زود جو گير بشوای هستش. از نوشته هاش معلومه که خيلی سريع تصميم می گيره و خيلی سريع خودش رو محق می دونه. اما همه اينها به دليل بی تجربگی و بی ظرفيت بودنه، نه بخاطر اينکه طبيعتش يا نفسش منفيه و شيطانی. فکر نمی کنم حسين با هيچ کسی دشمن واقعی بوده. ايده آليسمش شايد خيلی ها رو اما ازش زده کرده، و اينکه فرق بين ايده آليسم و خوش باوری رو خوب خودش متوجه نشده. در همين مورد، اين يکی از بهترين قطعاتی بود که من ديدم، هرچند که در مورد حسين بخصوص نيست.
خبرها در موردش زياده، اما تا اونجايی که من دنبال کردم و از يکی دو کانال ارتباطی يک کم خصوصی تر بهم گفته شده، هيچ اطلاعی از اتهاماتی که بهش زده اند در دست نيست. در تماس های تلفنی صحبتی راجع به اتهامات نکرده و مقام رسمی هم به خانواده اش نگفته که بهش اصلا" اتهامی زده شده يا به دليل خاصی زندانيه. در نتيجه تمام چيزهايی که اولها (دوهفته پيش) در مورد جاسوسی اسرائيل يا سفر به اسرائيل گفته می شد چرته، و همين الان هم حرف هايی که در مورد وبلاگش و مفاد موجود در اون زده می شه بازهم غير قابل تاييده.
بجای اين کارها و استفاده از موقعيت برای کوبيدن حسين يا خالی کردن عقده های شخصی يا جمعی، لطفا" کمی شرف داشته باشيد و برای آزادی يک نفر که به هرحال يا دوستمون بوده يا به گردنمون حقی داره و حداقل اينکه آدمه، کاری بکنيد.
خبر ديلی بيست در اين مورد. البته بازهم در مورد تهمت جاسوسی برای اسرائيل داره حدس می زنه و از «يکی از ايرانيان مخالف که می خواهد ناشناس بماند» نقل می کنه که يعنی کشک...
خبر به رسانه های فرنگی هم کشيده، حتی به وبلاگ های هندی...
اين خيلی جالبه، تحريم اطلاعاتی ايران اينقدر قويه که حتی نيويورک تايمز هم از ديوار و موش هاش نقل قول می کنه...
هزار و يک شب
اين خبر بی بی سی منو ياد يک مسئله ای که جديدا" اتفاقا" در موردش با کسی هم صحبت می کردم انداخت. باز کردن کامل مطلب احتمالا" احتياج به يک مقاله و يک تحقيق درست و حسابی در تاريخ ترجمه و همچنين برداشت های اروپايی از خاورميانه در سيصد سال اخير داره. اما لب مطلب رو فکر کنم بتونم به سادگی مطرح کنم. حرف اصلی هم برمی گرده به اين موضوع که ما در خاورميانه (و يا شرق معمول مورد نظر)، در عرض 150 سال گذشته، در واقع تاريخ و فرهنگ خودمون رو از روی روايت اروپاييش برداشت کرديم. اين نمونه ها و مثال های زيادی داره که از کورش و هخامنشيان گرفته تا پنج ستون اسلام و عمر خيام طول داره...
اما يکی از نمونه های بسيار جالبش، اين داستان های هزار و يک شب هستند. هزار و يک شب قراره مجموعه داستانی باشند که از عربی در اواسط قرن ف هژدهم و توسط يک عربی دان فرانسوی به نام آنتوان گالان به فرانسه ترجمه شده اند. اين مجموعه حدود صد سال بعد به انگليسی هم ترجمه شدند و در قرن نوزدهم و بيستم، جزو ادبيات غربی شدند. امروزه به هر کتابفروشی اروپايی يا امريکايي که سر بزنيد، چند نسخه از اين کتاب رو می بينيد و توی اون دورانی که بچه مدرسه ای ها عملا" کتاب می خوندند، می تونستيد ببينيد که اکثرشون اين مجموعه رو خونده بودند. يکی از چيزهايی که اين مجموعه رو بخصوص برای ايرانی ها جالب می کرده هم اسم های شهرزاد و شهريار، شخصيت های اصلی داستان بودند و حتی بر مبنای اسم شهرزاد، ريمسکی کورساکف يک اپرا هم نوشت.
تا همين جاش خوب و صحيح. اما مسئله وقتی بغرنج می شه که توجه کنيم که اين مجموعه در دوره محمد شاه از فرانسه به فارسی ترجمه شده!!! سوال منطقی اين خواهد بود که چرا از عربی نه، و چرا قرنها زودتر نه (کليله و دمنه حدود 600 سال قبلش ترجمه شده بوده...)؟ کمی تحقيق نشون می ده که خيلی از داستان های هزار و يک شب، از جمله يکی از معروفترين هاش که «علاالدين و چراغ جادو» باشه، اصلا" توسط خود گالان به مجموعه اضافه شده اند. موضوع ديگرش هم اينه که اصلا" هيچ نسخه عربی از علاالدين يا علی بابا و چهل دزد بغداد يا بعضی داستان های ديگه در دست نيست!
کل مجموعه به نظر مياد که ساخته و پرداخته شخص گالان بوده که با استفاده از چند مجموعه داستان و قصه عربی و فارسی (نظير داستان های سندباد و افسانه های مربوط به هارون الرشيد)، مجموعه ای رو گردآوری کرده و محيطی رو طراحی کرده که به ذهنيت قرن 18 و 19 اروپا در مورد خاورميانه می خورده و جور در ميامده. اين قضيه طول و عرض زيادی داره و همونطور که گفتم، بايد در موردش کلی کار کرد. اما فقط به اين نکته دقت کنيد که چند نفر از خود ما، شناختمون از فرهنگ خاورميانه از طريق همين مجموعه است و برداشت و حتی دفاعمون هم از روی همون...