تاريخ ساسانيان
تقريبا" می شه گفت که در نود درصد اوقات، وقتی کسی از رشته تحصيلی من خبردار می شه، اولين سوالش اينه که «چه کتاب خوب و قابل خوندنی راجع به تاريخ ايران رو توصيه می کنيد؟» و من هم البته جوابم اينه که راجع به کدوم دوره از تاريخ ايران. بعد طرف می گه مثلا" تاريخ دوره هخامنشی يا اشکانی يا ساسانی يا صفوی و قس عليهذا. من هم با کمی فکر کردن به اين صرافت ميافتم که تقريبا" هيچ کدام راحت و «قابل خوندنی» نداريم. اگر تاريخ هخامنشی می خواهيد، بايد کتاب های سنگينی مثل تاريخ اومستد يا پيربريان رو بخونيد، در مورد اشکانيان که يکی دو مورد محدود بيشتر موجود نيست، و در مورد ساسانی ها هم با کمال تاسف، هنوز فقط تاريخ کريستن سن (ايران در زمان ساسانيان) رو داريم يا چند تا کار پراکنده به آلمانی يا فرانسه که هيچکدوم يک تصوير کامل از تاريخ سياسی دوره رو فراهم نمی کنند. به غير از اينها، فقط دوره تاريخ ايران کمبريج هستش که البته عاليه، اما برای هرکسی قابل دسترس نيست.
راستش تحقيق در مورد تاريخ ايران بطور کل دچار کمبود و کمکاری شديده. برای مثال، در مقابل بيش از سی و دو (32) هزار کتابی که در 100 سال گذشته در مورد تاريخ روم نوشته شده، فقط 430 کتاب در مورد تاريخ ايران داشتيم! غير قابل قبول! دليلش هم البته معلومه...
حالا اين ها رو گفتم که يک کمی خود تبليغی کرده باشم!! دوست عزيز من آقای دکتر تورج دريايی که استاد تاريخ ايران باستان در دانشگاه کاليفرنيا در ارواين هستش (يعنی دارنده تنها کرسی تخصصی تاريخ ايران باستان در امريکا!)، اخيرا" کتابی نوشته به نام «ساسانيان: تصويری از يک امپراتوری پسا باستان» که جديدا" منتشر شده. من هم در نوشته شدن و ويراستاريش کمی کمک کرده ام. چون دقيقا" کتابيه که همون نياز گم شده رو در مورد بودن يک تاريخ سياسی کامل، اما ساده، ارضا می کنه (و کل مطلبش در 180 صفحه جا گرفته!)، برای کسانی که دلشون می خواد يکبار هم که شده يک مطلب تاريخی رو به زبانی قابل فهم (البته انگليسی قابل فهم!) بخونند، توصيه می کنم که حتما" اين کتاب رو مطالعه کنند. اين هم لينکش
در ضمن، اين استفاده تبليغاتی و ابزاری (!!) از وبلاگ محترم برای تبليغات کتابی، و همينطور فروش اين کتاب، نه سود مالی به من می رسونه و نه به تورج دريايی. کل مبلغ فروش می ره به حساب دانشگاه برای مطالعات ايران باستان...
Paradise
چند وقتيه که در موقعيت های مختلف، کلمه «پرديس» رو زياد می بينم. از «مجتمع پرديس» گرفته تا اسم جديد رستوران «پاراديزو» توی محموديه. حتی در سفر اخير به ايران، به اين مطلب هم برخوردم که دستگاه های دولتی پرديس رو دارند به عنوان جايگزينی برای پارک يا شايد هم مجموعه تفريحی/طبيعی به کار می برند، کاری نظير استفاده از بوستان به جای خود پارک. حالا خوبی و بدی اين امر بماند، ولی توجه من بيشتر به همين کلمه پرديسه.
اينطور به نظر می رسه که اکثريت فکر می کنند «پرديس» فارسی اصيل همون کلمه ای هستش که در زبانهای اروپايی به صورت «پارادايز» يا «پاراديس» يا «پاراديزو» وو... آمده. خوب، خيلی هم ساده به نظر میاد: پرديس برای پارادايز، چرا که نه؟
اما حقيقتش اينه که شما اگر کمی در متون قديمی فارسی دقت کنيد، اثری از کلمه «پرديس» نمی بينيد! از طرفی، نمی شه هم انکار کرد که کلمات اروپايی بالا، از اصل اوستايی «پارا-ديزه» سرچشمه گرفته اند و به هرحال، کلمه، کلمه ايست ايرانی. پس چرا پرديس نيست؟
دليل ساده اش اينه که «پرديس» خودش يک معادل جعليه که از روی همون پارادايز ساخته شده. يعنی از يک جهت، حتی مشکل دارتر از استفاده از خود کلمه پارادايز يا پاراديس يا بقيه کلمات فرنگيه! مختصرش اينکه پرديس معادل فارسی پارادايز نيست، بلکه فرزند نامشروعشه...
حالا بايد ببينيم در ادبيات فارسی، کلمه «پارا-ديزه» به چه صورت وارد شده. اما اولش اينکه اين کلمه به معنی «منطقه محصور» هستش: «پارا= دور، اطراف» و «ديزه= دز، دژ، ديوار» که روی هم يعنی منطقه ای که اطرافش رو يک ديوار گرفته. البته با توجه به شرايط اقليمی ايران، تنها راهی که کسی می تونسته باغی درست کنه و اون رو از گزند خشکی و گرما و شن و باد در امان نگه داره، ساخت ديواری دورش بوده...
اما خود «پارا-ديزه». مختصر اينکه اين کلمه در فارسی ادامه پيدا کرده و در فارسی نو کلاسيک، به دو صورت دوام آورده. يک صورتش شکلی بوده که توسط زبان عربی از فارسی ميانه قرض گرفته شده و بعد در دوره کلاسيک دوباره به فارسی وارد شده: «فردوس»، که اتفاقا" شکل شناخته شده تر و معمول تری هم هست.
شکل دوم، با تغيير «ر» به «ل» (که در فارسی بسيار معموله)، به صورت «پاليز» در فارسی دوام آورده. اين کلمه رو در ترکيباتی مانند «پاليزبان» به معنی باغدار می شه ديد، يا حتی اسم خيابان «پاليزی» در تهران.
جالبيش اينه که خود اين کلمه «پاليز» هم دوباره از طريق فارسی هند وارد انگليسی شده و به صورت «پليسيد» در انگليسی مورد استفاده ای پيدا کرده که معنيش هم چيزيه در حدود «باغ و بوستان بهشت آسا». Palisade
پس لطفا" از اين به بعد يادتون باشه که در فارسی، پرديس يک معادل ساختگيه و کلمه واقعی، پاليز بايد باشه...
کود!
اين هم کمی در مورد اينکه بنده هرروزه چکار می کنم، که کسی نگه خداداد هم روزمرگی ننوشته.
نمی دونم تا حالا سر سايت های باستانشناسی رفتيد؟ مثلا" هيچوقت تپه شهر استخر نزديک نقش رستم يا تپه های سگزآباد زهرا يا حتی تپه های رودهن رو نگاه کرديد يا نه؟ اگر دقت کنيد، می بينيد که پوشيده شده اند از سفال های شکسته. محلی ها اکثرا" بهشون می گن «تيله شکسته» که اتفاقا" اسم داستانی هم هست که خانم دانشور در مورد باستانشناسان سگزآباد نوشته...
من هميشه برام جالب بوده که اين تيله شکسته ها چرا همه جا پخش و پلا هستند. خوب حالا بگو يکی، نه دوتا، نه ده تا کوزه از دست مردم افتاده و شکسته، اما اين ها انگار همه مردم روزی يک کوزه بزرگ می آوردند و از قصد خردش می کردند، آخه چرا؟ شما هم شايد به همين فکر افتاده باشيد، نه؟
جوابش رو دوسال پيش پيدا کردم. الان هم دارم راجع بهش می خونم (ببنيد چه مزخرفاتی می خونم!). اگر حدس زديد؟
اهم، عرض می شود که جوابش همون اهم هستش... بله، عرض شود که خوب زمين کشاورزی احتياج به کود داره خوب. کود گوسفند و گاو هم خوب البته مناسبه، اما تعداد گاو و گوسفند محدوده و بعد هم چون اونها گوشت نمی خورند، خوب ازت موجود در کودشون محدوده. نتيجه اش اين می شه که...بله، خوب حدس زديد. کودهای ديگری هم پيدا می شه، اما چون نمی شه وسط مزرعه کارش رو انجام داد، در نتيجه توالت ها رو خالی می کنند توی کوزه، بعد کوزه رو وسط مزرعه می شکنند....
به عنوان توضيح عرض شد که دفعه بعدی که رفتيد به يک سايت باستانشناسی و هوس کرديد برای سوغاتی هم که شده چند قطعه سفال با خودتون ببريد، اين مطلب خاطرتون باشه!!!