search


contact

About Me
khodadad21 [at] yahoo [dot] com

links


Braindroppings (My English Blog)
Hapoo Talks! Chris' Blog

latest entries

لغت سازی و لغت بازی
سخن ويژه
فارسی؟
پارسی
جنگ ستارگان
فارسی و عربی
جانا، سخن از زبان ما می گويی!
'va' and 'o'
ايرانی های دو آتيشه
کتابفروشی

archives

May 2009
March 2009
February 2009
December 2008
November 2008
October 2008
September 2008
July 2008
June 2008
May 2008
April 2008
March 2008
February 2008
December 2007
November 2007
October 2007
September 2007
August 2007
July 2007
June 2007
May 2007
April 2007
March 2007
February 2007
January 2007
December 2006
November 2006
October 2006
September 2006
August 2006
July 2006
June 2006
May 2006
April 2006
March 2006
February 2006
January 2006
December 2005
November 2005
October 2005
September 2005
August 2005
July 2005
June 2005
May 2005
April 2005
March 2005
February 2005
January 2005
December 2004
November 2004
October 2004
September 2004
August 2004
July 2004
June 2004
May 2004
April 2004
March 2004
February 2004
January 2004
December 2003
November 2003
October 2003
September 2003
August 2003
July 2003
June 2003
May 2003
April 2003
March 2003
February 2003
January 2003
December 2002
November 2002
October 2002
September 2002
August 2002
July 2002
June 2002
May 2002
April 2002
March 2002
February 2002
January 2002
December 2001
November 2001

categories

Events
History
Language
Misc.
Personal
Satire
Travelogue

powered by

RSS
Movable Type 3.2


« April 2005 | Main | June 2005 »

لغت سازی و لغت بازی

بعضی کلماتی رو که در عرض صد سال گذشته به جای کلمات فرانسوی يا عربی ساخته شده اند خيلی دوست دارم. به نظرم «خوراکی» و «ضبط صوت» و «فرودگاه» کلمات خيلی "دبشی" هستند.

بعضی ها رو هم اصلا" نمی تونم تحمل کنم: راستش منو ذره ذره هم کنيد حاضر نيستم به هليکوپتر بگم «چرخ بال» يا به کراوات، «درازآويز زينتی».

توجه می کنيد که کلماتی که بهشون راحت تر عادت می کنيم، در بيشتر مواقع ساخته مردم کوچه و خيابون هستند، نه از اختراعات فرهنگستان؟ اونهم فرهنگستانی که کلمه سازانش بقول صادق هدايت انگار فقط به يک نسخه کهنه «برهان قاطع» دسترسی دارند!

اولين باری که يک مکانيک ماشين، اسمهای «سگ دست» و «ياتاقان» رو روی قسمت های يک اتومبيل گذاشت، کاری کرد که کسی حتی اسم فرنگی اين کلمات رو هم نشنيد. همونطوری که همون اوايل ورود «اروپلان» و «ترن» به مملکت (با واسطه «طياره») ، ما «هواپيما» و «قطار» دار شديم.

پيدا کردن معادل، کاريست که سياستگذاران فرهنگی ما که اکثرا" دانش آموخته فرانسه بودند، تحت تاثير سياست های فرهنگی دولت فرانسه و «آکادمی فرانسه» انجام دادند. درست و غلطش بماند، فقط اينکه بعد از 70 سال فعاليت، ديگه خيلی دير شده که در درست يا غلط بودن موجوديت فرهنگستان زبان فارسی شک کنيم.

مساله واقعی در اينجا اينه که اين کلمات تازه ساز و معمول شدنشون، تا چه حدی در جامعه مورد استفاده قرار می گيرند؟ به نظر مياد که هرچقدر زمان ورود کلمه جديد نزديکتر به زمان ورود مفهوم مورد ارجاع باشه، احتمال مقبوليت کلمه جديد زيادتره. «سخت/نرم افزار» الان جزو گنجينه لغات روزمره فارسیه، اما «رايانه» به نظر آينده روشنی نداره. اينترنت و وب و داونلود و سرور و هوست و دومين هم به نظر ماندنی مياند، هرچند که هنوز شايد براشون بشه کاری کرد.

اما راستش رو بخوايد، به نظر من واجب ترين کار، پيدا کردن يک کلمه مناسب برای اين «سورپريز» واموندست! خسته شدم اينقدر همه همديگر رو برای تولدشون، سورپريز می کنند. کسی نظری نداره؟

Comments (33) | May 30, 2005 01:08 PM



سخن ويژه

«آمدند و کشتند و کندند و سوختند و بردند و رفتند»

«و بسيار صاحبان کلام گفته اند که در پارسی، سخن از اين ويژه تر نباشد و هرآنچه در اين باب نقل شده است، هم در اين معنی جمع آمده...»

Comments (3) | May 29, 2005 10:09 AM



فارسی؟

بيشتر کسانی که زبون مادريشون فارسيه، به راحتی بيشتر کلمات غير فارسی رو تشخيص می دند. کلماتی که از زبانهای اروپايی وارد شده اند (تلويزيون، ماشين، ...) به راحتی قابل تشخيص هستند، هرچند که در بعضی مواقع چنان به زبان فارسی خورانده شده اند که در نگاه اول، به نظر نمی ياند: بودجه، آسانسور...

مردم راه آسونی هم برای جدا کردن کلمات عربی دارند: معمولا" کلماتی که با حرفهای ح، ع، ط، ظ، ص، ض، يا ذ نوشته شده اند رو مردم عربی می دونند.

تعداد کمتری از مردم هم می دونند که کلماتی که با ق نوشته می شوند يا ترکی هستند (قاشق، بشقاب) يا عربی عرق).

البته در تمام اينها، استثناهايی هست: مثلا اسم شهرهايی که با ق نوشته می شند، در واقع عربی شده کلمات فارسی هستند: قم، قزوين.

در چند مورد، مردم اشتباهاتی هم مرتکب می شند که در اينجا، منظور من اشاره به اينهاست. يکی اينکه خيلی ها فکر می کنند حرفهای ث و ذ و غ فقط در کلمات عربی پيدا می شند. اين تصور اشتباهيه. زبانهای ايرانی ميانه و حتی زبان فارسی نو کلاسيک، اين سه حرف رو داشته. به کلماتی مثل مرغ يا کيومرث دقت کنيد، اينها فارسی هستند.

موضوع ديگه، "فارسی" دونستن بسياری از کلماته. فارسی، فقط يکی از زبانهای خانواده زبانهای ايرانيه. در بين زبانهای ايرانی نو، به غير از فارسی، به کردی، پشتو، بلوچی، زازاکی، کمزاری، تاتی، و آسی می شه اشاره کرد. همه اين زبانها، ريشه در زبان باستانی و فرضی دارند که «زبان پيش ايرانی» خوانده می شه.

اين زبان پيش ايرانی در زمانی حدود 4 هزار سال قبل، به زبانهای مختلفی تقسيم شد که از جمله اونها، فارسی باستانی (زبان هخامنشی ها) و اوستايی (زبان اوستا و بخصوص گاثاها) بود. در دوران ميانه (200 قبل از ميلاد تا 1000 بعد از ميلاد) هم زبانهای مختلفی جزو خانواده زبانهای ايرانی شمرده می شدند. از جمله مهمترين اين زبانها، فارسی ميانه (زبان ساسانيان)، پارتی (زبان اشکانيان)، بلخی، سغدی، خوارزمی(زبان مادری ابوريحان بيرونی) و سکايی بود.

همه اين زبانها روی زبان فارسی نو (زبان ما) تاثير گذاشته اند. از جمله اين تاثيرات، کلمات زيادی است که از اين زبانها (بخصوص سغدی) به فارسی وارد شده اند. برای مثال، کلماتی مثل آغاز، ملخ، مغز از زبان سغدی، فغفور و نقره از زبان خوارزمی، و وجب از زبان بخاری وارد فارسی شده اند.

پس از اين ببعد، وقتی که تصميم می گيريد کلمات "غير-فارسی" رو شناسايی کنيد، متوجه باشيد که ريشه خيلی کلمات فارسی در زبانهای ديگر ايرانيست و همه از زبانهای خارجی قرض گرفته نشده اند.

Comments (16) | May 26, 2005 02:20 AM



پارسی

يکی از کسانی که لطف کرده و برای مطلبی که در مورد حرف ربط نوشته بودم، نظری نوشته، سوالی کرده که عينا" اينجا می نويسم:

Now, tell us who turned Parsi into Farsi(which is too, an Arabic term for Parsi)? Roba

جواب سوال بالنسبه ساده است. بيشتر ما ايرانی ها می دونيم که در عربی، حرف «پ» وجود نداره. اين قاعده کليه که وقتی در زبان شما يکی از صداهای يک زبان خارجی وجود نداره، يک صدای نزديک به اونرو جايگزين می کنيد. مثلا" در يونانی، حرف «ش» وجود نداره و به همين دليل اسم فارسی «کورش» در يونانی به صورت «کورس» نوشته می شه.

بخاطر همين هم، راحت می شه تصور کرد که چون عربی «پ» نداره، بجاش حرف «ف» رو جايگزين کرده. اما اين مساله از چند نظر مشکل داره. همه حرفها، يک نوع نزديک به خودشون رو دارند که اکثرا" انواع صدا دار يا بی صدای همين حرف هستند (مثل زوجهای ز و س، ک و گ، د و ت؛ هرکدام از اينها از يک مخرج تلفظی مشترک مياند و تنها فرقشون، صدا دار يا بی صدا بودنه).

زوج حرف «پ» (که بی صداست)، حرف «ب» هستش. پس به قاعده، کلمه پارسی در عربی بايد به صورت بارسی می بود. پس چرا فارسی؟

يک دليل که به نظر من منطقی مياد اينه که در تلفظ عربی 1400 سال قبل، صدایی که دقيقا" مثل «پ» يا «ف» باشه وجود نداشته! حرف «ف» در عربی قديم، نشاندهنده صدايی بوده بين اين دو: چيزی شبيه «پف» که در آلمانی امروزه هم وجود داره (هردو رو بايد ساکن بخونيد). در واقع چيزی شبيه پ با بازدم بسيار زياد، يا شايد بهتر باشه بگيم «په».

در نتيجه، فارسی احتمالا" در تلفظ 1400 سال قبل، «پفارسی» خونده می شده که شبيه حرف «پ» در پارسی ميانه بوده و بخاطر همين هم برای اسم زبان به کار رفته.

Comments (12) | May 23, 2005 09:45 PM



جنگ ستارگان

ديشب با يک گروه 10 نفری رفتم به تماشای قسمت جديد «جنگ ستارگان». خلاصه اينکه يک چيزی بود توی مايه های نمايشنامه «رابعه» که قبلا" خدمتتون نقدش رو عرضه کردم.

بقيه اش رو هم توی وبلاگ انگليسيم نوشتم.

خدايا مارو از دست جرج لوکاس نجات بده!

Comments (7) | May 22, 2005 10:56 PM



فارسی و عربی

در صد سال گذشته، به دلايل مختلفی، بخصوص احساسات وطنپرستی، اقدامات زيادی برای جايگزين کردن کلمات خارجی، بخصوص عربی، در فارسی انجام شده. اثرات خوب يا بد اين کار، توسط خيلی ها نقد شده و نه از عهده من برمياد و نه در حوصله اين وبلاگه.

به نظر من، اين اقدام در کل مثبت بوده و با در نظر گرفتن اينکه زبان، يک مجموعه زنده است، خود متکلمان زبان فارسی (من و شما)، تصميم گرفته اند که کدوم کلمات رو ترجيح می دهند و در گفتگوی هرروزه استفاده می کنند (هواپيما بجای طياره و ارتش بجای عسکر جا افتاد، اما هنوز هم مردم سلول رو به ياخته ترجيح می دند).

اما بجز جايگزينی کلمات، يکی از مسائل مهم، مسئله تصحيح دستور زبانه. در حالی که من با وطنپرستی دو آتيشه برای «پاک» کردن زبان فارسی از کلمات عربی (سره نويسی) شديدا" مخالف هستم و فکر می کنم وقتی کلمه ای وارد زبان فارسی شد، جزو زبان ما می شه، در عين حال طرفدار کامل تصحيح دستور زبان هستم (به زودی در مورد اين مسئله کلمات "فارسی" هم خواهم نوشت).

در اينجا، دو تا مسئله دستوری مورد نظرمه. يکی جمع مکسر، و اکثرا" جمع مکسر غلط، عربی برای کلمات فارسی (يا کلمات ديگر غير عربی)، و يکی ديگه، استفاده از پسوند مونث ساز برای کلمات.

در مورد اول، بخصوص در موارد رسمی، مسئله مسخره می شه. مثلا"، کلمه دفتر که يک کلمه يونانيه، به صورت دفاتر جمع بسته می شه. اسم طايفه ارمنی ، تبديل می شه به ارامنه! حالا خوبه که جمع مکسر طايفه های ديگه که تا صد سال قبل معمول بود، حالا ديگه استفاده نمی شند: اکراد (برای کردها)، اتراک (ترکها)،و الوار (لرها)!!! (باور نمی کنيد، مدارک دوره قاجار رو بخونيد!).

جمع مکسر عربی در زبان فارسی قابل استفاده نيست. علامت جمع در فارسی، کلمه "ها" است و در بعضی مواقع "ان" (درختان).

مسئله دوم، استفاده از پسوند "ه" است برای مونث سازی. زبان فارسی، فاقد علامت مونث سازی است. هيچ کلمه فارسی دارای جنسيت نيست، و اگر کلمه ای وارد فارسی شده، حتی اگر در زبان اصلی دارای انواع مونث و مذکر بوده، در زبان فارسی فقط يک جنسيت اون استفاده می شه.

بخاطر همين، استفاده از کلماتی مانند "شاعره"، " مديره"، "زوجه"، و "نجيبه" در فارسی اشتباهه. پروين اعتصامی و ناصر خسرو در فارسی، هردو شاعر هستند، و يک مرد يا يک زن، هردو نجيب .

Comments (6) | May 21, 2005 11:43 AM



جانا، سخن از زبان ما می گويی!

«کار اين ملک به رشوه است و عشوه...

رشوه را مال ندارم و عشوه را جمال!»

Comments (2) | May 17, 2005 09:49 PM



'va' and 'o'

اميدوارم که خيلی بد نباشه اگر من اينجا خلاصه يکی از مقالاتم رو بنويسم که شايد برای بيشتر دوستان مفيد باشه. اين يک بحث اشکال گيری مدل خداداد نيست، بلکه حل کردن يکی از مسائل زبان فارسيه که اکثر ما، حتی کسانی که استاد زبان فارسی هستند، دچارش هستند.

يکی از مهمترين مسائلی که من بهش برخورد می کنم، دانش ضعيف خيلی از مردم مملکت ما از زبان فارسی، بخصوص از تاريخ و طرز شکل گيری اين زبانه. به نسبت کشورهای ديگه که تا حد زيادی از شکل گيری زبانشون با خبر هستند، ايرانی ها بالنسبه چيز زيادی در اين مورد نمی دونند. جزئيات اين مطلب فرصت بيشتری می خواد که الان نه جاش هست و نه وقتش.

خيلی از مواقع، وقتی ايرانی ها به "فينگليش" (فارسی با خط لاتين) می نويسند، من متوجه اشتباهات اساسی می شم که مرتکب می شوند. يکی از چشمگيرترين اين اشتباهات، استفاده غلط از حرف ربط فارسی، يا همون "و" است.

در فارسی، حرف ربط با حرف "و" (واو) نشان داده می شه. در صحبت هرروزه، اين حرف به صورت "او" تلفظ می شه (سيب او
پرتقال). اما در بسياری مواقع که ايرانی ها سعی در لفظ قلم حرف زدن دارند، اين حرف ربط رو به صورت "و" با فتحه تلفظ می کنند: va

در باور هرروزه مردم، طرز تلفظ به اصطلاح «عاميانه» و به صورت "او"، در واقع يک نوع اشتباه از تلفظ رسمی "و" هستش که در موارد جدی تر، بايد به صورت «کتابی» تلفظ بشه.

اما در حقيقت، اين تصور غلطه! حرف ربط واقعی فارسی، همون «او» هستش! ريشه اين حرف ربط، کلمه «اود» در فارسی ميانه است که با حذف «د» در آخر کلمه، به صورت «او» در آمده.

حرف ربط به اصطلاح رسمی «و»، در واقع يک حرف ربط عربيه و نبايد بطور معمول در فارسی استفاده بشه.

برای نشون دادن اين مطلب، سعی کنيد هر شعر فارسی رو که حرف ربط درش هست، بلند بخونيد:

بريد و دريد و شکست و ببست
يلان را سر و سينه و پا و دست

(که در اينجا همه «و» ها بايد بصورت «او» تلفظ شوند)

همينطور

من و ساقی بهم سازيم و بنيادش براندازيم

حتی در موارد نوشته های نثر در فارسی کلاسيک، اگر «و» به صورت «او» خونده بشه، متن درست تر در مياد:

منت خدای را عزوجل که طاعتش موجب قربت است و به شکر اندرش مزيد نعمت...

اما به هر دليل، در ادبيات نوين فارسی، استفاده از تلفظ عربی اين حرف ربط (و با فتحه)، جا افتاده و حتی وارد شعر نو شده:

...و مادری بهتر از برگ درخت
و دوستانی بهتر از آب روان
و خدايی که در اين نزديکيست...

البته اگر توجه کنيد، در بيشتر اين موارد، حرف ربط آغاز کننده جمله است که از نظر تاريخی، در زبان فارسی بی سابقه بوده.

حالا ببينيم چرا اين حرف ربط که بايد به صورت «او» تلفظ می شده، از اول به همون صورتی نوشته شده که حرف «و» عربی؟ دليل ساده و اول، استفاده زياد از حرف ربط و آسان بودن نوشتن آن با يک حرف به جای دو حرفه (مثلا" در زبانهای اروپايی، حرف ربط به علامت & تبديل شده) .

اما دليل دوم احتمالا" به يک مسئله نوشتاری ربط داره. خط پهلوی که برای فارسی ميانه به کار می رفت، خطی بود که علامتهای هزوارش (انديشه نگاری) زيادی داشت. اين انديشه نگارها، بيشتر کلمات آرامی بودند که به دليل استفاده زياد در فارسی ميانه، به همون صورت آرامی نوشته می شدند، اما به صورت فارسی ميانه تلفظ می شدند.

يکی از اين انديشه نگارها، انديشه نگار حرف ربط بود که به صورت آرامی «و» نوشته می شد، اما به فارسی ميانه، به صورت «اود» تلفظ می شد.

شباهت زياد اين انديشه نگار آرامی با حرف ربط عربی (عربی و آرامی هردو زبانها سامی هستند و طبيعتا" حرف ربطشون شبيه هم)، باعث اين مسئله شد که وقتی خط فارسی-عربی برای نوشتن زبان فارسی به کار رفت، علامت انديشه نگار آرامی هم به راحتی به يک نوع انديشه نگار «عربی» تبديل شد!

اما کاملا" واضحه که اجداد ما که فارسی خوب بلد بودند، می دونستند که اين علامت رو بايد «او» خوند و در اشعار و نوشته هاشون هم ازش به همين صورت استفاده می کردند. اما در دوران ما، به هردليلی، رشد عربی نويسی و کمبود دانش تاريخ زبان فارسی، باعث شد که تلفظ عربی به عنوان تلفظ صحيح تر و تلفظ فارسی به عنوان تلفظ عاميانه تلقی شوند.

پس يادتون باشه، از اين ببعد اگر حرف می زنيد يا به خط انگليسی مي نويسيد، بنويسيد:
be weblog-e man khosh aamadid o omeedvaaram baaz ham bargardid!

Comments (17) | May 15, 2005 05:06 AM



ايرانی های دو آتيشه

به نظر مياد که توی اين دنيای مجازی اينترنتی، يک "بلاگوسفر" کامل شامل کلی بلاگ در مورد تاریخ و فرهنگ ايران هست (لينکهاشون رو در اين وبلاگ ببينيد).

آدم تصور می کنه که به دليل اينکه من مثلا" کارم همين تاريخ و فرهنگ ايرانه، بايد جزو گروه اين دوستان باشم (بخصوص که ايرانولوژی من اولين سايت مختص تاريخ ايران توی اينترنت بود، زمانی که همه توی اينترنت فکر پول در آوردن بودند يا دسته بندی!). اما به هر دليلی، که راستش خودم هم نمی دونم به چه دليلی!، وبلاگ من محل نوشتن يک سری مطالب شده که به هم هيچ ربطی ندارند. از سفرنامه گرفته تا مقاله در مورد اسمهای باستانی.

خيلی از اين سايتها خوب هستند و نوشته های جالبی دارند و بعضا" مقالات معروف از دانشمندان جهان رو جمع کرده اند و روی وب گذاشته اند. البته معدودی هم هستند که بقول صادق هدايت، ايرانی قبا سه چاکی هستند و طرفداران "هنر نزد ايرانيان است و بس"، که خدا به همراهشون!

نمی دونم، اين وبلاگ من چيز بدردبخورتری می شه اگر من هم شروع کنم همين مقالاتی رو که هرروز توی دانشگاه روشون کار می کنم، بگذارم توی وبلاگم؟ يا اينکه اينجا برای من شده مفری از همون چيزهايی که هرروز باهاشون سرکار دارم و جايی که بدون درد و سر، می تونم با دوستانم برخورد داشته باشم و دلخوری هام رو بيان کنم؟

Comments (1) | May 13, 2005 10:29 AM



کتابفروشی

ببخشيد منو برای اين نوشته. می دونم يک کمی لحن بدجنسی داره و به نظر مياد که من الکی دارم کسی رو دست می اندازم.

من هرچندوقت يکبار به اين کتابفروشی های ايرانی که نزديک خونه ام هستند (توی بلوار چوب غربی!«وست وود!») سر می زنم و سعی می کنم با بازار کتاب ايران در ارتباط بمونم. بين همه کتابهايی که پيدا می کنم، معدودی کتاب چاپ خارج از ايران هم هست. تعداد کميشون توسط معدود انتشاراتی های نيم بندی که توی آلمان و سوئد و امريکا بوجود آمده اند چاپ شده اند (که خودش باعث تاسف و تاثره، بعد از 25 سال قر زدن که ما تبعيدی هستيم و کذا و کذا، ملت دوهزار و پانصد ساله اينقدر همت نداشته که حداقل يک انتشاراتی درست و حسابی راه بياندازه.). غير از اينها، بيشتر کتاب هايی که پيدا می کنم، از انتشارات "مولف" هستند، یعنی جناب نويسنده از جيب مايه رفته اند، و احتمالا" مصرف کنندگان آثارش هم افراد خانواده مبارک.

اما امروز با يک مورد خيلی جالب برخوردم. توی يکی از کتابفروشی ها دنبال اين می گشتم که ببينم چه کتابی در مورد تاريخ دوره گورکانی (امير تيمور) به فارسی وجود داره. بخاطر اينکه چيز دندون گيری پيدا نکردم، از صاحب مغازه سوال کردم. کمی فکر کرد و بعد گفت:«يک لحظه صبر کن که فکر کنم چيز جالبی داشته باشم».

رفت و از زير يکی از طبقات، حدود 25 جلد کتاب، هر کدام حداقل 500 صفحه، درآورد و گذاشت جلوی من که اينها آثار يکی از محققيان مقيم لس آنجلسه. من دهن باز مونده که ای عجب، ما محققينی به اين پرکاری داريم، بعد جهان از وجودشون بی خبر مونده؟ کلی دلم رو صابون زدم که به زودی اين نابغه رو شناسايی می کنم و دنيای علم رو ممنون و متشکر خودم.

کتاب ها رو نگاه کردم که جلدهای گران قيمت و خوبی داشت. لای کتاب رو باز کردم که دهانم بيشتر باز موند: تمام صفحه ها فتوکپی از روی يک متن تايپ شده. عجب! اين چه جورشه؟ کدوم انتشاراتی اين همه خرج جلد کرده و زحمت حروفچينی رو نداده؟

حدود دوساعت وقت گذاشتم و همه جلدها رو نگاه کردم. ارنست هرتزفلد و کريستن سن و لمب و هنينگ همه باهم، سرجمع، به قدر نصف اين حريف مطلب ننوشتند. متن با لحن سنگين و خودپسندانه، اما با سربزيری های ظاهری که «البته بنده قادر نيستم» اما از طرفی «تمام دانشمندان اشتباه کرده اند...».

دريغ از يک پانوشت. متن کتاب نامه هر 25 جلد سرهم به سه صفحه هم نمی رسيد و شامل آثاری بود که جديدترينشون 70 سال پيش نوشته شده بود (اايران در زمان ساسانيان کريستن سن). کل مطالب(فکر کنم از هر جلد، حداقل سه صفحه رو کامل خوندم) به مفت نمی ارزيد و واقعا" حريف، 25 اصله درخت رو فدا کرده بود.

پيش خودم فکر کردم که اين طرف کيه؟ به مقدمه عالمانه نگاه کردم که استاد، خودشون رو دندانپزشک معرفی کرده بودند و علاقه مند به تاريخ! بماند که بنده به خودم جرات اظهار نظر در مورد دندانپزشکی رو نمی دم، چرا ايشون خودشون رو زحمت داده اند، به کنار. مسئله مهمتر اين بود که کسانی که حرفه اشون تاريخه، يک سوم ايشون هم در تمام عمرشون نمی نويسند، ايشون که "علاقه مند" هستند، 25 جلد قلمی کرده اند!

آخر سر معتقد شدم که ايشون تصور کرده اند که دليل اينکه کسی آثارشون رو مطالعه نمی کنه، اينه که جلد زيبا نداره، و فکر کرده اند که آثار بزرگان بخاطر جلدشون خونده می شند! زهی خيال باطل که من يکورقه دست نوشته خدا بيامرز استاد احمد تفضلی رو با تمام آثار ايشون عوض نمی کنم.

بقول قديمی ها، نه نه، خدا بدور!

Comments (2) | May 12, 2005 10:36 AM



نوشتن اصولی در مورد اصول نوشتن

از اونجايی که در دنيای وبلاگستان مد شده که همه کسانی که اهل بخيه هستند، شروع کنند به توضيحات و رهنمون های سنگين در مورد صحيح نوشتن زبان فارسی، من هم فکر کردم که بايد به سهم خودم چيزی به اين اقيانوس دانش اضافه کنم!

البته همونطور که مطلع هستيد، در حالی که دوستان گرفتار نيم فاصله و تکرار فعل «می باشد» در هر جمله هستند (يعنی به اصطلاح زبانشناسی، بيشتر نگران دستور زبان و رسم الخط هستند)، من بيشتر نگران حفظ کردن همين چهارتا کلمه صحيحی هستم که فعلا وجود داره و قربانی «اوکی» و «کول» نشده.

در همين راستا (و چپا)، متوجه شدم که بعضی ها که می خواند مثلا" لفظ قلم بنويسند و از «ابتذال» شکسته نويسی دست بردارند، بقول نجف دريابندری يک کم زيادی تلاش می کنند و از آنطرف زياده روی می فرمايند!

يکی از مهمترين و دردناک ترين اين تلاش ها، نوشتن «من را» بجای «مرا» است. بله، بنده هم استظهار دارم که مرا از به هم چسبيدن من و را به وجود آمده، اما جان من، شما هم باور کنيد که اين اتفاق همينطوری کتره ای و بی دليل نيفتاده! من را شکل «درست» من را نيست، خود مرا درسته!

بعضی وقتها زرنگی زياد مايه جوونمگريه.

Comments (1) | May 7, 2005 01:21 PM



اجماع؟

لاريجاني: اصولگرايان يكي يكي كنار مي‌روند تا به اجماع برسند، فارس

منظور «اجماع» است يا «جماع»؟

Comments (1) | May 6, 2005 12:58 AM



بازهم پول

به دنبال اين مطلبی که چند هفته پيش در مورد پول در ايران نوشتم، خواستم دو مورد ديگه رو هم اضافه کنم.

يکی اينکه در دوران سلاطين آق قویونلو، دو تا از شاهان اين سلسله به اسم اشرف خان و غازی بگ، هرکدومشون سکه هایی به ارزشهای مختلف ضرب کردند.

اشرف دست به ضرب سکه ای از جنس طلا زد که ارزشش 5000 دينار بود. همين سکه است که در دوران قاجار به عنوان «اشرفی» شناخته می شد و هنوز هم معنی ضمنی سکه طلا رو داره.

سکه غازی بگ از جنس مس بود و ارزش کمی داشت، اما من هنوز نتونستم ارزشش رو پيدا کنم. اين سکه و اسمش «غازی» يا «غاز»، توی فرهنگ عامه به عنوان چيز کم ارزش دوام آورده، مثلا" در جملاتی مانند « يک غاز هم نمی ارزه» يا اصطلاح «چندر غاز».

مطلب ديگه، ارزش شاهی و ديناره. همونطور که قبلا" گفتم، يک شاهی 50 دينار بود، 20 شاهی 1000 دينار (که در اواخر دوره قاجار با کم شدن ارزش ريال، 1000 دينار ارزش يک ريال رو پيدا کرد)، و 10000 دينار هم يک تومان.

از اين قرار، سکه ده شاهی که تا اواخر دهه چهل هم هنوز معمول بود، بايد رقم 500 دينار رو روی خودش می داشت. اما اگر روی سکه ده شاهی رو نگاه کنيد، نوشته 50 دينار.

من نمی دونم اين مسئله به چه دليل پيش آمده. شاهی 5 ديناری که نداشتيم، پس چرا ده شاهی رو 50 دينار نوشتند؟

مطمئن نيستم دليل اين مطلب کم کردن ارزش پول بوده يا اشتباه ضرابخانه؟

کسی می تونه در اين مورد و در مورد ارزش «غازی» کمک کنه؟

May 2, 2005 12:57 PM



مزدک

ديروز، توی دانشگاه يک کنفرانس بود در مورد تاريخ اواخر عهد عتيق (200 تا 700 ميلادی). من هم يک مقاله داشتم که توی کنفرانس خوندم. همه کسانی که اونجا بودند گفتند که خوششون آمده و نتيجه ای که من گرفتم رو قبول دارند.

مقاله در مورد مزدک و مسئله اشتراک زنان بود. خلاصه اینکه به نظر من، مسئله مذهب اشتراکی-جنسی در دوره قباد اول، ساخته و پرداخته خسرو انوشيروان بوده برای اينکه موقعيت خودش رو تحکيم کنه.

اگر فرصت بشه، متن مقاله رو توی ايرانولوژی می گذارم که بشه خوندش.

May 1, 2005 10:41 PM