search


contact

About Me
khodadad21 [at] yahoo [dot] com

links


Braindroppings (My English Blog)
Hapoo Talks! Chris' Blog

latest entries

آسید ولنتاین؟
اخلاقیات ما ایرانیان!
ناسور تو تشت؟
ایرانیان صلحدوست

archives

May 2009
March 2009
February 2009
December 2008
November 2008
October 2008
September 2008
July 2008
June 2008
May 2008
April 2008
March 2008
February 2008
December 2007
November 2007
October 2007
September 2007
August 2007
July 2007
June 2007
May 2007
April 2007
March 2007
February 2007
January 2007
December 2006
November 2006
October 2006
September 2006
August 2006
July 2006
June 2006
May 2006
April 2006
March 2006
February 2006
January 2006
December 2005
November 2005
October 2005
September 2005
August 2005
July 2005
June 2005
May 2005
April 2005
March 2005
February 2005
January 2005
December 2004
November 2004
October 2004
September 2004
August 2004
July 2004
June 2004
May 2004
April 2004
March 2004
February 2004
January 2004
December 2003
November 2003
October 2003
September 2003
August 2003
July 2003
June 2003
May 2003
April 2003
March 2003
February 2003
January 2003
December 2002
November 2002
October 2002
September 2002
August 2002
July 2002
June 2002
May 2002
April 2002
March 2002
February 2002
January 2002
December 2001
November 2001

categories

Events
History
Language
Misc.
Personal
Satire
Travelogue

powered by

RSS
Movable Type 3.2


« January 2005 | Main | March 2005 »

آسید ولنتاین؟

نه ديگه، وقتی سيد اولاد پيغمبر و حاج آقای مملکت توی وبلاگش عکس کيک قلب شکل بذاره و عيد قديس مسيحی، ولنتاين، رو تبريک بگه، متوجه می شيم که جدا" جدا" به عصر دوستی اديان رسيديم!

حالا فقط مونده اسقف قسطنطنيه پيام مبارک باد برای نيمه شعبان صادر کنه، اونوقت دنيا می شه گل و بلبل!

Comments (3) | February 19, 2005 11:30 PM



اخلاقیات ما ایرانیان!

البته شکایت کردن از اخلاقیات مردم ایران مثل اینکه از جمله سرگرمی های بسیاری از مردمه، بخصوص نویسنده های محترم. در خارجه (!!) بخصوص، خیلی ها عاشق شکایت کردن از اخلاق و رفتار ایرانی ها هستند، و همچین صحبت می کنند که انگار خودشون اهل کره ماه هستند! اگر کسی هم به خود من این اشکالی رو بگیره که در صدد شکایت ازش هستم، مشکلی نخواهم داشت. شاید خودم هم مقصر همین تقصیر باشم.

به هرحال، این یک اخلاقیه که من بیشتر در ایرانی ها دیدم، هرچند که حداقل در یک مورد، یک هندی هم همین کار رو می کرد. اخلاق بد مورد نظر، سوال کردن بی جا و نظریه پردازی بدون دلیل در محافل علمیه.

همه کسانی که توی کشورهای خارجی سر یک کلاس یا سخنرانی نشسته باشند که موضوعش مربوط به ایرانه، این مسئله رو مشاهده کرده اند، و شاید خودشون هم همینطور رفتار کرده اند. روراست باشیم، این کرمیست که در جان هممون هست!

در این موقعیتها، ایرانی ها به عنوان سوال کردن دست بلند می کنند، اما وقتی که سخنران/معلم بيچاره بهشون علامت می ده که سوالشون رو مطرح کنند، در عوض سوال کردن، دست به یک سخنرانی طولانی می زنند. بسته به حساسیت مسئله، بخصوص اگر در مورد سیاست یا تاریخ باشه که الحمدلله همه ایرانی ها در هردو این زمینه ها از شکم مادر با دکترا متولد شده اند، «سوال های» این دوستان از پنج دقیقه تا یکساعت طول می کشه.

تازه بعد از اینکه از «سوال» کردنشون تموم می شه و سخنران بدبخت در صدد جواب دادن برمیاد، اين دوستان همه فن حريف (که معلوم نیست با این همه علم و دانش، چرا زحمت کشیده اند و سرکلاس یا سخنرانی آمده اند)، شروع می کنند به بحث کردن و خلاصه تمام وقت جلسه رو به ابراز نظریات کوبنده خودشون می گذرونند و انگار نه انگار که پنجاه نفر دیگر هم توی جلسه هستند و خدای نکرده، شاید واقعا" سوال داشته باشند!

چیزی که وادارم کرد این مسئله رو مطرح کنم، قضیه ای بود که امشب پيش آمد. يکی از دوستانم که استاد تاريخ ایران باستانه، این ترم یک کلاس در مورد تاريخ ادیان ایرانی و بوجود آمدن و تکامل دین زرتشتی درس می ده.

دین زرتشتی که امروزه توسط مردم دنبال می شه، در طول حدود 3000 سال تاريخش، تغييرات زیادی کرده. باورهای نوشته در گاثاها لزوما" با دیدی که مردم امروزه از زرتشتی گری دارند خوانایی نداره. زبان گاثاها هم زبان سختیه که ترجمه کردنش سالها صبر و حوصله می خواد.

توی این کلاس، دو نفر زرتشتی متعصب، مسلح به دو جلد «ترجمه» اوستا، کار یکی از کسانی که امروزه در ایران بخاطر خوش آمد مردم، چپ و راست ترجمه (بخوانید اختراع) از اوستا ارائه می دند، مرتب مشغول اجرای عملیات بالا هستند. وقتی که استاد در حال وصف اصول باورهای قبل از زرتشت و شرایط جامعه ای که زرتشت درش زندگی می کرده هست، اين دونفر، با اتکا به مدرک لیسانس فلسفه و روانشناسی، و با تکیه به درسهایی که توی دبستان خوانده اند، مرتب حرفهای استاد رو قطع می کنند و نظریات صادر می کنند.

هرسوال این دونفر، ده دقیقه طول می کشه. وسط صحبتهای استاد، شروع می کنند به سخنرانی خودشون و به دانشجویان امریکایی دستور می دهند که حرفهای استاد رو باور نکنند، چون ایشون مشغول ارائه نوعی از زرتشتی گری است که مورد قبول این دو اسطوره علم و دانش نیست! استاد با کمال صبر و وقار بهشون توضیح داد که کلاس، کلاس اونه نه محل سخنرانی این دو نفر، اما تا موقعی که یکی از دانشجویان امریکایی برنگشت و بهشون نگفت که مشغول وقت تلف کردن هستند، ساکت نشدند. در آخر، استاد مجبور شد به بیرون کلاس دعوتشون کنه و بهشون بگه که مزاحم کلاس هستند و در صورتی که می خواهند در کلاس باشند، باید رعایت بقیه رو هم بکنند!

اعصاب من که خرد شده بود! کسی نیست بگه اگر شما این همه در مورد تاریخ و همه چیز زرتشتی اطلاع داريد،برای چه کلاس گرفتيد؟ وقت اضافه پیدا کرديد؟ شما که علامه دهر هستید و دانای کل و مکتب نرفته، ملا، برای چی وقت خودتون رو تلف می کنيد؟ بدون نشستن در يک کلاس زبان اوستایی يا خواندن متون اصلی، چکيده باورهای زرتشت رو می دونيد و به نظر میاد که از بچه های زرتشت هم به او نزديکتريد، و کسی که 20 سال عمرش را پای یاد گرفتن تاريخ و زبانهای باستانی کرده، به هيچ می گيريد. پس برای چی سر اين کلاس هستيد؟ چرا از اين همه علم استفاده نمی کنيد و خودتان شروع به درس دادن نمی کنيد که همه را تعليم بدهيد؟

اين نمونه ايست از اخلاقيات ما ايرانيان، تقريبا" در همه موقعيتی، همواره آماده برای نمايش دادن خودمان، همواره در صدد اثبات اينکه از همه بيشتر می دانيم، هميشه در حال کوبيدن بقيه، هميشه در حال بی اهميت کردن زحمات ديگران.

هنر نزد ايرانيان است و بس!

Comments (2) | February 10, 2005 10:31 AM



ناسور تو تشت؟

کسی می تونه به من بگه چرا این کتاب ج.د.سلینجر به فارسی ترجمه شده به «ناتور دشت»؟ من توی تمام قوطی های عطاری این دور و بر (بخوانید فرهنگ های زبان های مرده و نیمه جان ایرانی) نگاه کردم، اما نفهميدم این ناتور یعنی چه؟ کلمه دساتيريه؟

Comments (3) | February 7, 2005 03:47 AM



ایرانیان صلحدوست

یکی از دوستانمون کار بسيار مفيدی کرده و يک وبلاگ درست کرده به نام «ايرانيان برای صلح». لطفا" اگر می تونيد، مطلبی هرچند کوتاه هم برای اين وبلاگ بنويسيد و صداتون رو به گوش کسانی که خرناسه جنگ می کشند، برسونيد.

حداقل فايده اينه که فقط دروغ هايی مثل اين به گوششون نمی رسه.

February 2, 2005 10:44 AM