
ايران ساسانی
اين کتاب جديدا" توسط دوست من، دکتر تورج دريايی که استاد تاريخ ايران و دارنده کرسی هوارد بسکرويل در دانشگاه کاليفرنيا، ايرواين است نوشته و توسط انتشارات توروس انگلستان چاپ شده. از زمانی که آرتور کريستن سن کتاب «ايران درادامه
آرشيو +
تولد وبلاگی
الان داشتم توی آرشيو وبلاگم دنبال يک چيزی می گشتم که متوجه شدم تولد هشت سالگی اين وبلاگ آمد و رفت و خودم هم که پدرش باشم حواسم نبوده. سرجمع، هشت سال می شه از روزی که به ضرب ايميل حسين درخشان و دستوراتش در مورد ساختن وبلاگ، اين کار رو کردم. الان هشت سال گذشته، حدود يک سالش شايد من اصلا" حال و حوصله نوشتن نداشتم.
خيلی از وبلاگ نويس های قديمی که اون موقع با هم شروع کرديم، صنم و شيده و پيام و امير و بقيه، يا رسما" ديگه نمی نويسند و يا در واقع. حسين هم که در زندانه و خدا می دونه زنده يا مرده. پرستو هم ديگه کمتر می نويسه. شايد دليلش يکی اين باشه که وبلاگ، قبلا" راهی بود برای درست کردن يک گروه و ساختن دوستی ها، و حالا با اومدن اورکوت (که تقريبا" مرحوم شده) و فيس بوک، ديگه اين کار رو انجام نمی ده. يک دليلش هم شايد اين باشه که نسلی که وبلاگ نويس بود، نسل سرخورده ای شد، و حالا نسل جديدتر خوشبختانه داره با دلشادی و عزم جزم، همون کارها رو انجام می ده.
به هرحال، خوشحالم که بعد از هشت سال هنوز اينقدر رو دارم که بعضی وقت ها اينجا می نويسم.
راهکار برای غلط نويسی ها؟
در عرض شش ماه گذشته، طبيعتا" مثل بيشتر ايرانی ها، جويای هرروزه اخبار در مورد ايران بودم. هرچند هم که قبلا" خواننده سايت های ايرانی و فارسی زبان بودم، اما در اين مدت، تقريبا" روزی سه ساعت از وقتم رو به خواندن گويا و بالاترين و حتی سايت های دولت کودتا صرف کرده ام و خلاصه مقدار خواندن مطالب فارسيم چند برابر شده.
جدا از مسائل سياسی، يکی از مهمترين چيزهايی که دستگيرم شده، مقدار وحشتناک غلط نويسی در دنيای واقعی و مجازيه. تقريبا" هر لينک بالاترين رو که بازکنيد، يک کلمه درش غلط نوشته شده (مسعول، الارغم...). در ايران، کلمه «درب» ديگه کاملا" جاافتاده و حتی به نظر مياد معنی ضمنی «دروازه» رو هم پيدا کرده باشه. حتی صنف فروشندگان هليم هم اسم اين غذا رو «حليم» می نويسه. سايت کابينه کودتا، تالم رو تعلم می نويسه و بعضی دوستان ابروطنپرست، کلمه «پارس» رو از انگليسی کپی می کنند و «پرشيا» می نويسند (که اگر هم بخواهيم فرنگی باشيم، بايد «پرژيا» نوشت. اين مسئله صداهای واک دار و بی واک هم خودش مسئله ايست که فکر کنم بايد در موردش کل ملت ايران رو تعليم داد).
قبلا" هم راجع به اين مطلب نوشتم و قر زدم. اما در حال حاضر، واقعا" منظورم پيدا کردن راه کاره. آيا راهی به نظرتون می رسه که بشه مردم رو در حال حاضر در اين مورد کمک کرد؟ خيلی بده که آرشيو مطالب اين مرحله مهم از تاريخ ايران، پر از غلط های املايی باشه. به نظرتون، درست کردن يک وبسايت يا مثلا" ليستی از کلماتی که معمولا" غلط نوشته می شند، بدردبخور خواهد بود؟
شماره نويسی
1- ديروز از خودمان يک مقاله پرزانته کرديم، خوشمان آمد
2- سبز، سبز، تا رفع فتنه از ايران
3- اين قضيه تراختور چيه؟
4- فيلم تن تن داره در مياد، اما مثل اينکه فيلم زنده نيست و به قول خودشون، "موشن کپچر" هستش (مثل فيلم بئوولف، يعنی خدا رحم کنه!)
5- هروقت می خوام چيزی بنويسم، حواسم می ره سر پايان نامه. تاحالا اينقدر در عمرم به اينکه اجداد مشعشعمون چی می خوردند فکر نکرده بودم. می دونيد که فسنجون و آبگوشت بزباش از قديمی ترين غذاهای ايران هستند؟
6- گشنم شد...
7- کسی حال داره جای من پايان نامه بنويسه؟
8- زندانی سياسی، آزاد بايد گردد. زندانبان زندانی سياسی، زندانی بايد گردد...
9- بخوانيد مرا، تا اجابت کنم شما را...
10- توی اين يوتيوب همه چيز هست الا ايکيوسان
11- دلم هوای تهران رو کرده. هواش چطوره راستی؟
12- هويج
13- بترسيد، بلرزيد، خواهر محترمتون هواست...
14- Now you're messin' with a sonofabitch...
15- کله پدر هرچی نسترن بی ناموسه
16- ما اگزاتيک می شويم...
17- بابا، کامنت بذاريد مام دلمون خوش بشه...
18- جای وبلاگ نويس های قديمی خالی. يکی زندانی، يکی مزدوج، بقيه هم دارند از شهرت ثروت می سازند (دم کيوسک گرم که مجموعه اصطلاحات ادبی و بی ادبی ما رو چند برابر کرد)
19- رسالت نويسنده به درک، رسالت خواننده چی شد؟
20- فعلا"...
ويديوی سبز کيوسک
اين هم ويديو جديد گروه کيوسک که به اسم «دشت سبز» در مورد تقلبات انتخاباتی و جنبش سبز مردم ايران ساخته شده. خيلی خوبه و آهنگش مثل همه کارهای کيوسک دوست داشتنی و با کلام طنز آميز و با معنی. (با تشکر از آرش سبحانی)
راستی تا يادم نرفته، هميشه دلم می خواسته بگم که «کيوسک» از کلمه فارسی «کوشک» مياد! همين...
روز کورش بزرگ؟
مثل اين که ديروز رو به پيشنهاد خدا می دونه چه کسی، روز کورش بزرگ اعلام کرده بودند و قسمت اينترنت فارسی زبان، از جمله بالاترين، کلی مطالب راجع به کورش داشت. البته در کل کار شايسته ايست اهميت دادن به تاريخ و گذشته، هرچند که همونطور که گفتم، در ايران تاريخ انگار فقط يعنی وسيله تفاخر. بعد هم من متعجبم که چرا بين همه شاه های ايران، از جمله شاهان مهمی مثل داريوش، مهرداد دوم، شاپور اول، قباد، خسرو انوشه روان، و... همه اينقدر روی کورش تاکيد می کنند و در مواردی مثل مهرداد يا قباد، حتی شايد ندونند کی هم هستند و چه کار کرده اند.
اما جالب تر از همه، مقدار جعلياتيست که به کورش نسبت داده می شه. جدا از صدها "ترجمه" غلطی که از منشور کورش شده و همه جا پخش می شه (حتی در مغازه کنار تخت جمشيد)، مساله درست کردن کتيبه ها و نسبت دادن گفته هاست به کورش. در منشور که بارها دوستان اسم اهورامزدا رو وارد می کنند و کلی مسائلی که در عهد عتيق در مورد کورش نوشته شده رو داخل متن منشورش می کنند. بعضی ها هم که به قدری از باغ پرت هستند که متن منشور رو فارسی باستان می دونند!
از طرف ديگه، دوستان فکر می کنند که همينطور اينور و اونور کتيبه ريخته و هرچی دلشون می خواد می نويسند و نسبت می دهند به کورش بيچاره که 2500 سال پيش کشته شده. مثلا" اينجا رو ببينيد که کسی برداشته متن ويراسته شده و يک دست و خيلی درست و حسابی تهيه کرده بعد هم منبع داده که "برگزيده ای از منشور پارسوماش، شوشيانا و پرشيا"! بقول معروف، خسن و خسين هرسه دختران ابوپکرند.
اولا" که عرض شود تعداد دقيق کتيبه های مربوط به کورش بزرگ کاملا" معلوم است و اينطور نيست که مثلا" فلان کتيبه و نوشته ای هم باقی مونده باشه که يک کسی که دوخط راجع به تاريخ ايران باستان می دونه، ازش خبر نداشته باشه. بعد، چطور شوشيانا و پرشيا؟ يعنی مشکل شما با شوش و پارس چی بود؟ بعد، پارسوماش چه صيغه ای هستش؟ منظورتون همون خوانش غلط کلمه روی کتيبه پدربزرگ کورش بزرگه که يک چيزی حدود 25 سال پيش معلوم شد در واقع بايد «پارسواش» خونده بشه؟ خوب، اين چه ربطی داره به يک منشور؟ ما اصلا" نمی دونيم پارسواش کجا هست که بخواهيم ازش منشور هم داشته باشيم!
وقتی من از اين جعليات انتقاد می کنم، خيلی ها منو به ضد وطن بودن محکوم می کنند و می گن خوب حالا چهارنفر هم از خودشون چيزی می سازند و به کورش و زرتشت نسبت می دند، بگذار بکنند که برای فرهنگ ممکلت خوبه. جواب من هم اينه که آخه مملکت ما اينقدر فرهنگ و تاريخ داره که احتياجی به ساختن و جعل فرهنگ نداريم. اگر کمی زحمت بکشيم و مدارک تاريخی واقعيمون رو مطالعه کنيم، بجای پناه بردن به چيزهايی که سال هاست در موردش بحث می شه، می تونيم خيلی فرهنگ غنی تری رو عرضه کنيم تا با جعل کتيبه و نسبت دادنش به کورش و يا نوشتن متون مدرن و چسباندنش به اوستا و زرتشت. فقط کمی زحمت لازم داره و کمی هم همت.
شعر سبز دکتر شفيعی
اين شعر، اولين بار در شماره نوروز 1387 مجله بخارا چاپ شده و سال ها قبل از اون (1999) در توکيو سروده شده بوده. جالبه... (با تشکر از آرش خان افشار و البته دکتر محمدرضا شفيعی کدکنی).
كهكشاني سر برآورده
از نَمِ باران و مشتي خاك
اينهمه گلهاي خورشيدي
دولتِ سبزِ رهائي را
با تمامِ هستيِ خود ميكنند ادراك